تبليغاتX
ترنّم

 

در زمینی که ضمیر من و توست،

از نخستین دیدار

هر سخن ،هر رفتار

دانه هاییست که می افشانیم

برگ و باریست که می رویانیم.

زندگی، گرمی دلهای به هم پیوستست ،

تا در آن دوست نباشد ، همه درها بستست.

در ضمیرت ، اگر این گل ندمیدست هنوز

عطر جان پرور عشق،

گر به صحرای وجودت نوزیده ست هنوز،

دانه ها را باید از نو کاشت ،

آب و خورشید و نسیمش را ،

از مایه ی جان ، خرج می باید کرد

رنج می باید برد

دوست می باید داشت...

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 19:28 توسط باران |
سال نو مبارک

چه خوش آهنگ است قدوم سبزش ،

و چه فرحبخش است نسیم روحنوازش.

دامان سبز طبیعت مثل هر سال زیرانداز سفره ی هفت سین می شود،

و سین سلامتی و روز نو را مهمان خانه ها می کند.

روز نو همان نوروز است ،

همان طنین هلهله و شادی و سفره ی هفت سین .

روز نو همان دیدار نوست و لحظه هایی که بوی سمنو می دهند.

سلام بر بهار که دستهایش پر از شکوفه های سرخ و سفید است ،

سلام بر بهار که از هر کجا که می گذرد ، رّد سبزی بر جای می گذارد ،

رّدی از زندگی.


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 18:23 توسط باران |
فاصله ها

می خواهم فاصله ها را بشکنم ، تا به تو برسم

 

ولی افسوس ، فاصله ها درست برعکس دلها شکستنی

 

نیستند!!

                  

     سلااااام، 

     بعد مدتها دوباره آپ کردم      

    

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 21:11 توسط باران |
ما همه همسفریم...

                 

زندگی دفتری از خاطره هاست...

یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست ،

یک نفر همسفر سختی هاست ،

چشم تا باز کنیم ، عمرمان می گذرد...

ما همه همسفریم


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 19:43 توسط باران |
مسیر زندگی

زندگی فراز و نشیب های زیادی دارد.

نه در بلندی ها و فراز ها باید مغرور شد، و نه در پستی ها

و نشیب ها ناامید و مغموم.

شکست می تواند به اندازه ی پیروزی مفید باشد،

به شرطی که مایه ی عبرت شود و راه ما را به سوی موفقیت هموار کند.

کسانی که با کوچکترین مشکل و مانعی زانوی غم در بغل می گیرند

و همه چیز را تمام شده می پندارند، بیش از همه به روح و روان خود

آسیب می زنند و مسیر رسیدن به آمال و آرزوهایشان را طولانی تر می کنند.

زندگی هم تلخ است و هم شیرین، کسانی که فقط یکی از این دو

طعم زندگی را می چشند، هرگز نمی توانند به مفهوم درستی از زندگی

دست یابند و قدر آن را چنان که باید و شاید بدانند.

وقتی تلخی هست، شیرینی ها بهتر جلوه می کنند.

زندگی جمع رفتار من و شماست. در واقع زندگی را ما می سازیم

 و به آن شکل می دهیم.

شاید بیراه نگفته باشند، که زندگی در قلب و ذهن ماست.

اگر سخت بگیریم، بر ما سخت می شود و اگر آسان بگیریم، آسان و سهل می گذرد.

و نکته ی مهم تر اینکه زندگی با همه ی ظرفیت ها و ظرافت هایی که دارد،

دو روز بیشتر نیست و همین مدت کوتاه، چنان تند و شتابان می گذرد که باورت

نمی شود.

همه ی آنهایی که قدم در میانسالی و کهنسالی گذاشته اند، عمر رفته را مثل خواب

می دانند، خوابی نرم و سبک، پر از رمزها و اشارات مهم.

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین       کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

خوشا به حال کسانی که این زندگی کوتاه را با عزت و سر بلندی به پایان

می رسانند، و در حق هیچ کس بدی نمی کنند و کار بد را به بدان وا می گذارند.

و بالاخره زندگی یک خاطره است، که از من و شما در دفتر روزگار باقی می ماند.

آیندگان این دفتر را ورق خواهند زد تا نقش ما را ببینند.

نقشی که نه با صورت که با سیرت ما آن را می سنجند.


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385 و ساعت 20:8 توسط باران |
                                                      

"زیبایی گل در عریانی اوست ،

از همه چیز عریان شویم تا گل شویم"


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 21:12 توسط باران |

صدفی به صدف همسایه گفت:

دردی شدید دارم، چیزی سنگین و گرد در درونم رنجم می دهد.

صدف دیگر با حالتی حق به جانب جواب داد،

آسمان و دریا را سپاس می گویم، من دردی در درون خویش ندارم،

در درون و بیرون حالم خوب است و سلامتم.

در همان زمان خرچنگی از آن حوالی عبور می کرد،

حرفهای آنها را شنید و به صدفی که هم در درون و هم در بیرون

خوب و سلامت بود گفت: بله تو سالم و سلامتی، امّا دردی که

همسایه ات را رنج می دهد مرواریدی است به غایت زیبا.

وظایف سنگینی که بابت انجامشان پاداشی دریافت نمی کنیم،

همواره با ما هستند، که در هاله ای از مجد و عظمت نمایان

می شوند و مایه ی سربلندی ما می گردند.

و سختی و فشاری که تاب آورده ایم، عاقبت مانند تاج گلی از برگ بو

بر سر سرافراز ما قرار می گیرد.

اگر مصیبت و بلا وجود نمی داشتند، کار و تلاشی هم وجود نمی داشت،

آنگاه زندگی ، سرد و بی حاصل و ملال انگیز می شد.

"جبران خلیل جبران"


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 23:21 توسط باران |

"بکوشید که در برخورد با هر کس ،

او را به دیده ی یک معلّم بنگرید

و چیزی از او بیاموزید."


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 16:17 توسط باران |

فرقی نمی کند برکه ای کوچک باشی، یا دریایی بیکران

زلال که باشی ، آسمان در توست.


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 19:59 توسط باران |
دکمه های سیاه و سفید
     

زندگی مثل پیانو است،

دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها.

امّا زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت

که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی.

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 21:21 توسط باران |
فرصت

بسیاری از مردم با فرصتها،همان کاری را می کنند

که کودکان با شنهای ساحل می کنند.

آنها مشتشان را پر از شن می کنند، و سپس می گذارند تا

شنها، تا آخرین ذره از لابلای انگشتانشان بریزد.

دیروز می گفتی همین فردا،

امروز می گویی همین فردا،

فردا که آید نیز خواهی گفت همین فردا.

ای مانده در ویرانه های فردا

امروز را دریاب، این آخرین فردا را.


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 20:30 توسط باران |
پیشکش

زندگی برای من ، شبیه بازی گل یا پوچ است

 

در یک دستم، تمام پوچی های زندگی ام

 

و در دست دیگرم، گُلیست اندازه ی

                   

                 تمام زیبایی ها و معناهای زندگی ام.                  

 

در این بازی وقتی برنده ام که، دستی که در آن گل است را

 

پیشکش کسی کنم ، که روبروی من به انتظار ایستاده است.


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 20:4 توسط باران |